۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته» ثبت شده است

ناگفته های دل

السلام علیکم یا اهل‌بیت النبوة

رضا جان برادرم! ای لاله‌ی سرخ بهاران، ای عمیق و ژرف در صداقت و مردانگی، به وسعت تاریخ نام بلندآوازه‌ات را با چه کلماتی مزین سازم تا که زیبنده‌ات باشد. همچون سال‌های حضورت حالا روزهاست که نقل هر محفل و اجتماع از رشادت‌ها، مهربانی‌ها،، اخلاق نیکو و مرام و معرفتت صحبت به میان است و هنوز آوازه‌ی معلم اخلاق بودنت بر زبان‌ها جاریست. می‌خواهم قطره‌ای از بیکران لیاقت و بزرگ‌منشی‌ات را بر سطری جاری سازم تا لحظاتی از رنج هجرانت، این قلب شکسته‌ام  تسکین یابد! اما چه کنم که نه لیاقت توصیف تو در من هست و نه دستانم را توان نوشتن.

سردار سرافراز رضا رستمی مقدم، برادر عزیزم گاهی زندگی یعنی سخت‌کوشی برای رؤیایی که هیچ‌کس جز خود قادر به دیدنش نیست، و رؤیای تو وصال دوست بود که در دیار عمه السادات زینب دل‌سوخته (س) تحقق یافت خوشا به حالت، خوشا به حالت که آلان در جوار مبارک اویی! و این وصال گوارای وجودتان باد چراکه لیاقت شما، همین است. چراکه رضای خود را در رضای خداوند سبحان سرشته بودی و همیشه باخدا بودن با گوشت و خونتان عجین بود. در چنته‌ی مردان سالک و بی‌ادعای خدا هم جز این نمی‌تواند باشد! آنان فارغ از لذایذ این دنیای فانی ریاضت و ربانیت را سرمشق زندگی خود قرار داده و متاع جانشان را در قبال آن پرداختند. آری: شهدای ما این‌گونه بودند، آنان اسطوره‌های واقعی و جاودان تاریخند؛ و تاریخ هم به خود می‌بالد چراکه برگ برگ صفحاتش پر است از رضاهای عاشق رضاهایی که جز خدا و خدمت به خلق خدا به چیز دیگری نمی‌اندیشند یا علی را با خلوص نیت و با تمام وجود می‌گویند و برای اثبات تعهدشان جانشان را بی‌پروا تقدیم می‌کنند. انقلاب اسلامی ما که نشأت گرفته از نهضت سیدالشهداست مدیون ایثارگری شما شهدا، جانبازان و رزمندگانی است که در آن ایام الهی از همه‌ی جلوه‌های فریبنده دنیا گذشتید و به پیام امام خود عاشقانه و عارفانه لبیک گفتید و در روزگار سختی و بلا به عرصه آمدید و حماسه‌ها آفریدید تا ثمره‌ی آن آرامش امروزمان باشد. روحیه‌ی ایثارگری‌تان چشمه‌ی زلالی بود که بر مبنای آن‌همه‌ی ملت، برای هدفی. بزرگ که همانا سربلندی ایران اسلامی است یکدل و یک‌صدا شدند و اینک همه‌ی قدرت‌های بزرگ در مقابل آنان احساس حقارت کرده و به‌زانو درآمده‌اند و شما بزرگ‌ترین سرمایه‌های ما در این سربلندی هستید. اگرچه به خاطر نمره‌ی تک گرفتن از درس لیاقت از کاروان شما شاگردان ممتاز مجاهدت و ایثارگری جامانده‌ام، اما هنوز گوشه‌ی چشمم به شفاعت شماست تا بلکه به برکت وجودتان خداوند سبحان به این بنده‌ی ناچیز هم عنایتی داشته باشد.

موافقین ۱ مخالفین ۰

سوز دل

(( بسمه رب الشهدا و الصدقین))

شهید رضا رستمی مقدم

حاج رضای عزیزم سردار شهید سلامت می‌دهم، سلامت می‌دهم، با صلواتی به بلندای تاریخ، به بزرگی کوه‌ها و به گرمی تپه‌های گرم و سوزان جبهه‌های جنوب، سلام بر شما کبوتری که با عشق به خدا پرواز کردید در فراسوی خورشید و در کنار دوستان عاشق خود آرمیدید. می‌خواهم یادت را بر تمام رودخانه‌ها بنویسم تا همه‌ی هستی، عطر صدای گرم شما را بگیرد. می‌خواهم عمامه‌ی بغض‌آلودتان را بر گردن روزگار بیاویزم، می‌خواهم عبای خونینتان را بر فراز همه‌ی کبوتر خانه‌ها به اهتزاز درآورم. می‌خواهم با زورقتان تا آبی ملکوت پارو بزنم تا آنجا که فرشتگان به استقبالتان آمده بودند. شما در آسمان هفتم قدم می‌زنید و من در کنار پلکان اول از نفس افتاده‌ام خوشا به حال شما، خوشا به حال شمایی که پرواز را برگزیدید و همراه با سینه‌سرخان مهاجر به سمت سبز بهار کوچ کردید اینک روزهاست که از هجرت سرخ شما می‌گذرد و من هنوز پرواز را نیآموخته‌ام. لحظاتم را به یاد آبی شما که تا ملکوت پر کشیدید پیوند می‌زنم. اکنون تنها، گنجینه‌ی خاطرات شما موجودی خزانه‌ی قلب من است گنجینه‌ای زوال‌ناپذیر که به آن می‌بالم و میدانم که هرگز به یغما نخواهد رفت. اکنون شما رفته‌اید و من که مانده‌ام در حسرت دیدار شما لحظه‌شماری می‌کنم و افسوس می‌خورم که نتوانسته‌ام پا به‌پای شما بیایم و سفر جاودانگی را تجربه کنم چه بسیار اندیشیده‌ام به شما! آن‌قدر که تمامی ندارد شمایی که آمیزه‌ای از همه‌ی خوبی‌ها بودید واژه‌ها در توصیف شما ناتوان‌اند گویی جنس شما از آلیاژ دیگری بود، آلیاژی کمیاب و ناشناخته که فرمولش را تنها عشق می‌داند و عشق کیمیا گری است که سراغ هر کس نمی‌رود و شما خوب می‌دانید که چه می‌گویم، کاش ما هم مقام و مرتبه را جور دیگری می‌فهمیدیم و از تعاریف سطحی دنیا و بازار شلوغ چشم‌وهم‌چشمی‌ها فاصله می‌گرفتیم تا به مقام بالاتری ارتقاء پیدا می‌کردیم کاش معنی حقیقی واژه‌ها آشکار می‌شد تا هر کس هر کاری را مصداق زرنگی و قشنگی نداند آری: آدم‌ها وقتی خودشان را گول می‌زنند از ابلیس هم جلوتر می‌افتند، آن‌قدر جلوتر که دهان شیطان از تعجب بازمی‌ماند. برادر شهیدم راه ناتمام شما وسعت گام‌هایی را می‌طلبد که در صراط نلغزد. گام‌هایی استوار و پولادین که خستگی نشناسد و از هراس به لرزه درنیاید گام‌هایی که راه را از بیراهه بشناسد و حرکت را بر سکون مقدم سازد همچون گام های شما که آموزگار عشق و ایثارند و بامتان با واژه های امید و رهایی عجین است و نقش تان مصداق تکامل والای انسانی همیشه ماندگار... .

یادت همیشه باقی و جاودان می ماند

فضل الله مدهَنی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰